مير سيد شريف راقم سمرقندى

16

تاريخ راقم ( فارسى )

ملوك طوايف بعضى از گرانجانى چون كشتى در هر كنارى لنگر انداختند و جمعى از صدمهء لشكر صرصر اثر چون خس سبك سير گرديدند و پارهء در گرداب محيط فنا سرگردان ماندند . مثنوى به دريا نهنگ آورد گر ستيز * شود خيل ماهى همه در گريز چو شير آورد رو به دشت از جبال * پراكنده گردند جمع غزال اما صاحبقران از صيت صداى كوكب خان تركان چون كوه پاى بر جا از جا نرفت و دست در دامن توكل زده تيغ جرأت بر كمر دلاورى بربست . زمانى كه تمرخان از دشت قبچاق زمين سمرقند بهشت مانند را محل جنود نامعدود گردانيد امير صاحب تدبير فى الحال بلا اهمال استقبال نموده خان نيز به انواع انعام و باصناف احسان و اكرام مفتخر و سرافراز گردانيد ولايت بهشت آثار شهر سبز را با حدود او تفويض نمود و سمرقند فردوس اساس را به التماس خواجه الياس كه فرزند ارشد خاقان است نيز به خواجهء مذكور شفقت نمود و خود به جانب پايتخت خويش رجعت كرد . بعد از گذشتن چند وقت در اوايل بهار كه سلطان لشكر ثوابت و سيّار بر تخت حمل قرار يافت . روز چهار شنبه دوازدهم شهر رمضان كه در آن اوقات سن شريف صاحبقران به سى و چهار سال شمسى رسيده بود ، سادات عظام مانند حضرت سيد بركه و خانزاده ابو المعالى و على اكبر قدّس سرّهم و از امراء الوس و برلاس و جلاير و غير ذلك از اشراف كه در قبة الاسلام بلخ مجتمع بودند بعد از قتل امير حسين بر سلطنت آن امير كشورگير اتفاق نمودند . در ساعت سعد تخت پادشاهى را به وجود همايونش زيب و زينت دادند و سرداران قبايل چنان كه رسم و قاعدهء مغولان است ، زبان به دعا و ثنا برگشادند مثنوى سراسر دليران توران زمين * كشيدند صف بر يسار و يمين پى تهنيت يك به يك همگنان * زبان برگشادند زانو زنان كه شاها به زيب و فرو تخت و تاج * بمان تا ز آدم بماند نتاج چون صاحبقران بر مسند سلطنت متمكّن گشت ابواب خزاين امير حسين را كه سالهاى بسيار به دست ظلم و حرص اندوخته بود بگشاده خود روى توجه به دار السلطنهء سمرقند نهاد .